سلام
ای دل قافل داری پیر می شی
پیر و شکسته 
دیگه داری یواش یواش به پایان عمرت نزدیک می شی
چه حالی می ده روز تولد یه نفر از این حرفا بش بزنی 
الهي هميشه مثل چراغ راهنمايي باشي
لپت هميشه قرمز
روي دشمنات زرد
دلت هميشه سبز
تولدت مبارك
نمکی تولدت مبارک امیدوارم بتونی از لحظه لحظه عمرت استفاده کنی
شرمنده خواستم با یه مطلب طنز تولدت را تبریک بگم ! ولی هرچی به خودم فشار آوردم چیزی ازم صاتع ( درست نوشتم ؟ ) نشد. مثل اینکه دیگه نمی تونم.
به جاش یه شعر قشنگ برات می نویسم
سالها پیروی مذهب رندان کردم تا به فتوی خرد حرص به زندان کردم
من به سر منزل عقنا نه بخود بردم راه قطع این مرحله با باغ سلیمان کردم
سایه ای بر دل ریشم فکن ای گنج روان که من این خانه به سودای تو ویران کردم
تو به کردم که نبوسم لب ساقی و کنون میگزم لب که چرا گوش به نادان کردم
در خلاف آمد عادت بطلب کام که من کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم
نقش مستوری و مستی نه به دست من و تست
آنچه سلطان ازل گفت بکن آن کردم
تولدت مبارک همراه با بهترین آرزو ها 
قربونم بری ( دایی احمد )
